اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
17
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
ابو بكر در ميان مردم يكسان بخش كرد و كسى را بر كسى برترى نداد و هر روزى از بيت المال سه درهم مزد مىگرفت و « خليفه رسول خدا » ناميده مىشد . ابو بكر در جمادى الآخره سال 13 بيمار شد و چون بيمارى او به سختى كشيد عمر بن خطاب را بجاى خويش برگزيد و عثمان را فرمود كه سند ولايت عهدش را بنويسد و نوشت : « بنام خداى بخشاينده مهربان ، اين وصيت ابو بكر جانشين پيامبر است بمؤمنان و مسلمانان ، درود بر شما ، همانا من ستايش خدا را با شما در ميان مىگذارم ، و سپس عمر بن خطاب را بر شما گماشتم ، پس بشنويد و فرمان بريد و راستى كه من در خيرخواهى شما كوتاهى نكردم و السلام . » و به عمر بن خطاب گفت اى عمر ، دوستى تو را دوست مىدارد و دشمنى با تو دشمنى مىورزد ، پس اگر حق دشمن داشته شود از دير زمانى چنين است و اگر در باطل پافشارى شود پس بسا كه . عبد الرحمان بن عوف در بيمارى مرگ ابو بكر در آمد و گفت : اى جانشين پيامبر خدا ، بچه حالى صبح كردى ؟ گفت : با معرفى كردن جانشين خود صبح كردم و شما هم بر آنچه بدان گرفتارم افزوديد ، چه مرا ديديد كه مردى از شما را برگماشتم و اكنون همه تان برآشفته و خشمگين شدهايد و آن را براى خود خواستاريد . عبد الرحمن گفت : به خدا قسم برگزيده تو را جز شايسته و مرد اصلاح نمىدانم پس بر دنيا افسوس مدار . گفت : بر دنيا افسوسى ندارم جز براى [ سه ] كار كه آنها را انجام دادم و كاش انجام نداده بودم ، و سه كار ديگر كه آنها را انجام ندادم و كاش انجام داده بودم ، و سه چيز كه كاش خودم پيامبر خدا را از آنها پرسش مىكردم ، اما آن سه كارى كه انجام دادهام : پس كاش من اين كار را به عهده نمىگرفتم و عمر را بر خويش مقدم ميداشتم ، و من وزير مىبودم بهتر بود تا امير باشم ، و كاش خانه فاطمه دختر پيامبر خدا را بازرسى نمىكردم و مردان را بدان راه نمىدادم اگر چه براى جنگ كانونى در بسته بود ، و كاش من فجاءه